افسانه چینی هوع مو لان (مولان)
هوعَ موُ لَن(مولان)
در میان شعرهای بی شمار چینی، بیتی جالب وجود دارد؛ منظورش این است که اگر شما گوشهای خرگوش نر و ماده را به دست بگیرید و آنها را بلند کنید، خرگوش نر مرتباً با پاهایش لگد می زند و خرگوش ماده فقط با چشمهای بسته اش ساکت می ماند. پس معلوم می شود که کدامشان خرگوش نر و کدام ماده است. ولی اگر آنها کنار هم روی زمین بدوند، از کجا می توانید تشخص بدهید؟
شاعر برای یادآوری و تمجید قهرمان زن قدیم، هوعَ مو لن (مولان)آن را نوشته که در بارۀ آن شعر، یک افسانه وجود دارد:
در سلسلۀهای شمالی و جنوبی(حدود 1500سال پیش) هوع مو لن به دنیا آمد و او اهل شمال وی بود.(وی، اسم بخشی از چین بود) اهالی شمالی هنرهای جنگی را بسیار دوست می داشتند. پدر هوع مو لن در گذشته یک سرباز بود و از دوران کودکی دخترش، مثل پرورش یک پسر، به او کونگ فو یاد می داد. او گاه گاهی با هوع مو لن در بیرون از خانه هنرهای رزمی را تمرین می کرد. کم کم ، هوع مو لن در اسب سواری و تیراندازی ماهر شد و به صورت یک دختر شجاع و قدرتمند در آمد. در اوقات فراغت هم کتاب هنرهای جنگی را مطالعه می کرد.
در آن زمان، مردم زندگی آرام و خوبی داشتند، اما قوم "رورن" که یک قوم صحرا نشین بود، پیوسته حمله می کرد. از این رو، شاه فرمان نظامی داد که درهر خانواده باید یک مرد انتخاب بشود تا با دشمنان مقابله کند.
پدر هوع مو لن سنش بالا رفته بود و اصلآ نیرو نداشت که جنگ کند. هیچ یک از مردم هم نمی توانستد از دستور شاه سرپیچی کنند و پدر هوع مو لن که قبلآ سرباز بود، با رضایت کامل آماده شده بود برای سرزمین خود جان خودش را از دست بدهد. هوع مولن خیلی غصه می خورد چون او می دانست که اگر پدرش به جنگ برود، امیدی برای برگشتن او نیست و هیچ کسی هم نبود که از پدرش جلوگیری کند. در تحت چنین شرایطی، چاره ای نبود و او پنهانی تصمیم گرفت که به جای پدرش عازم میدان جنگ شود و در آن شب قبل از ثبت نام، نامه ها و پیمانها را از نزد پدرش برداشت و با یک اسب به اردوگاه نظامی رفت.
زندگی نظامی حتی برای پسران هم سخت است، مشکل نیست برای ما تصوّر کنیم که هوع مو لن، یک دختر جوان، با چه دشواریهای مواجه شده بود. از یک طرف، باید هویت خود را از نظرها پنهان می کرد و از طرف دیگر باید با همرزمان خود با دشمن می جنگید.
هوع مو لن با شجاعت، استقامت، استعداد و هوش خود، همۀ مشکلات را بر طرف کرد. او سربازی شایسته شد و بعد به درجۀ ژنرالی ارتقا یافت. هوع مو لن در جنگ آنقدر شجاع و ماهر بود که دشمنان از شنیدن نام او وحشت زده می شدند. جنگ بی رحم بود و در برابر مرگ، تمام سربازها برابر بودند. تعداد زیادی از همرزمان هوع مو لن در نبرد شجاعانه کشته شدند، و او خودش هم اغلب در جنگ مجروح می شد. با این که دلش برای خانواده تنگ شده بود، ولی هرگز رسالت دفاع از سرزمین مادری را هم فراموش نمی کرد. هوع مو لن همۀ زخمها و رنج و اندوه را تحمل می کرد و با کوشش خستگی ناپذیر ورهبری عالی با ارتشش بارها و بارها در جنگ خدمتهای شایسته انجام داده بود و بالاخره با موفقیت قوم "رورن" را از مرزهای سرزمین خود خارج کرد.
جنگ 12 سال طول کشید. بعد از این که شاه کارهای قهرمانانۀ هوع مو لن را فهمید، مقدار زیادی پاداش و مقام درباری ویژه ای به این دختر داد. اما هوع مو لن غیر از برگشتن به خانه و از پدر پیرش مواظبت کردن، دیگرهیچ درخواست نداشت، شاه از این اطاعت فرزندی او متأثر شد و به او اجازه داد تا نزد پدرش برگردد. هوع مو لن به آرزوی اصلی خود رسید و دوباره زندگی عادی را آغاز کرد.
از آن به بعد، داستان هوع مو لن در میان تودۀهای مردم شایع شد،
مردم باستان برایش یک آهنگ محلی نوشتند، و امروز حتی کودکان هم قادر به حفظ کردن آن هستند. مردم چین، به این قهرمان زن افتخار می کنند و برای هزاران سال هوع مو لن در ذهن آنان به عنوان یک زن قابل احترام است .سال 1998، شرکت دیسنی آن داستان را اصلاح کرد و به صورت کارتون در آورد(کارتون مولان) . سال 2009، زل وی و چن کون که دو بازیگر معروف چین هستنند، نقش اصلی فیلم "هوع مو لن " را بازی کردند و آن فیلم مورد استقبال عموم مردم قرار گرفت. اگرچه داستان هوع مو لن شاید فقط یک افسانۀ باستان شد، اما در این زمان هم از ارزش آن کاسته نشده است.
چینی ها با بیان این ضرب المثل و داستان، به نوعی برابری و تساوی زن و مرد را در بسیاری از لحظه های زندگی بیان می کنند و معتقدند: در روزهای معمولی، به سبب این که زنها با مردها ظاهرشان فرق می کند، به نظر می رسد که یکسان نیستند، ولی در لحظه های بحرانی، همان طوری که هوع مو لن در جنگ، با شجاعت مردانه جنگید و موفق شد، او با مردها هیچ فرق نداشت. در واقع، شاعر با آن مثال، در ستایش هوع مو لن شعر سروده است.
(با سپاس از خانم شائو یان پین秦晓雁 (پرستو)
دانشجوی سال سوم زبان فارسی، دانشگاه مطالعات بین المللی شانگهای، 6/11/ 2011 م.)
عید چینگ مینگ و افسانۀ آن:
در بارۀ این رسم هن شی و اسطوره یا داستان منسوب بدان این چنین نقل می شود: در دوران موسوم به بهار وپاییز ، جانگ گو ، همسر پادشاه زین سین گو( Jin Xiangong به نام لی جی ( LiJi)به خاطراینکه پسرخودش به نام سی چی(XiQi ) بتواند جای مقام پادشاهی پدرش را بگیرد ، باتوطئه پسر دیگر و ولیعهد پادشاه به نام شین شان ( ShenSheng) را وادار به خودکشی کرد.بعد از خودکشی شین شان، برادردیگرشین شان به نام چو ری( Chong Er)به منظور فراراز توطئه اندیشی دشمنان به میان مردم آواره شد. در راه آوارگی چو ری خیلی رنج ها و سختی ها کشید . ازملازمانش اکثراً آنها به زادگاه خود برگشتند و عده کمی با او ماندند و خدمت پادشاه آینده راکردند. از اطرافیان چو ری ، فردی به نام جی زی تیا (介子推Jie Zitui)بود. یک بارکه چو ری به خاطر گرسنگی ازحال رفته بود جی زی تیا برای نجات چو ری از پای خودش گوشتی برید ، بر آتش گذاشت و کباب کرد و به چو ری داد.
بعد از 19 سال ، چو ری به مقام مملکت
داری و پادشاهی رسید . او همان پادشاه جین
ون گو(晋文公Jin Wengong)
معروف است و در دورانبهاروپاییز به عنوان یکی
ازپنج پادشاه قدرتمند به حساب می آید. پادشاه جین وین گو وقتی در کشورش به حکمرانی
رسید به آنهایی که در خدمت حکومت وی چنان زحمات چشمگیری کشیده بودند جوایز شایسته ای إعطاکرد ، در این میان
تنها از ملازمان سابق آقای جی زی تیا رافراموش کرده بود.کسی در حضور
پادشاه جین ون گو یکباردر باره جی زی تیا سخنی گفت ، پادشاه جین ون گو یک دفعه یادش می
آید و احساس ناراحتی و شرمند گی می نماید ، دستور داد تا کسی بدنبال جی زی تیا بفرستند . اما رسول چند بار رفت و جی زی تیا برای
گرفتن جایزه خدمت حکومتی حاضر نشد بیاید. پادشاه جین ون گو خودش برای دعوت جی زی تیا پیش او رفت، اما وقتی که پادشاه جین ون گو به جلوی در خانه ی
جی زی تیا رسید دید در بسته است، هر چه در را کوبید کسی باز
نکرد. جی زی تیا دوست نداشت پادشاه را ببیند ، او مادر سالخورده اش را به دوش کشید
و به بالای کوه مین شان(绵山MianShan) رفت.(کوه مین شان اکنون در استان سین سی(Sh山西anXi) ، درشرق و جنوب روستای جی سیو (介休县)واقع است.
پادشاه جین ون گو به سربازان دستور داد که به بالای مین شان بروند و آقای جی زی تیا را پیدا کنند. آنهاهر جا جستجو کردند، ولی جی زی تیا را پیدا نکردند. در این میان کسی پیشنهاد کرد و گفت:"برای یافتن آقای جی زی تیا بهترین چاره این است که درسه طرف کوه مین شان آتش روشن کنیم و یک طرف را نگه داریم، وقتی آتش شعله ور شودآقای جی زی تیا خودش بیرون می آید ". شاه جین ون گو دستور دادسه طرف کوه آتش روشن کنند. آتش در کوه سه روزو سه شب روشن بود و سوخت .بعد از خاموش شدن آتش هنوزآقای جی زی تیا از بالای کوه پائین نیامده بود. سربازان شاه به بالای کوه رفتند و دیدند آقای جی زی تیا با مادرش درحالیکه دو دست بر درخت بیدی که سوخته بود گرفته هر دومرده اند. شاه جین ون گو به جسد آقای جی زی تیا نگاه کرد و برای احترامش سرش راپایین انداخت و به شدت گریه کرد. بعدجسداین دو نفر رادفن کردند. ناگهان سوراخی دردرخت بید دیدند و داخل آن مثل این که چیزی نهاده بودند. برداشتند و فهمیدند بر روی تکۀ لباسش این نوشته ها رایاد داشت کرده است:
![]()
![]()
بریدن گوشت به خاطر ایثار کردن مهرو محبت به شاه
آرزویم این است که حاکم این جهان همیشه به
یاد روز چینگ مینگ باشد
زیر درخت بیدبمیرم و امید به دیدار در این جهان نیست.
در آن دنیا پیشگوی ملازمان شاه باشم
اگر در درون قلب شاه جای من است
وقتی که به یاد من افتد هشیار باشد
تامن در زیر خاک افسوس نخورم
حکومت سالم و جاوید به یاد روز چینگ مینگبادشاه جین ون گو این نوشته ی خونی رادر داخل آستین پنهان کرد. دستور داد جسد جی زی تیاومادرش رادر زیر درخت بید دفن کردند. برای یاد و تسلیت به جی زی تیا ، شاه جین ون گودستوردادکوه مین شان را به نام"جی شان介山Jie Shan" تغییر نام یابد. در بالای کوه معبدی ساخت ، و روزی که در این کوه آتش افروخته بودرا به عنوان روزعید غذای سرد نامیده شود. پس دستور به مردم این مملکت داد که : هر سال در این روز روشن کردن آتش ممنوع است و فقط باید غذای سرد میل کنند.وقتی شاه جین ون گو به قصرخودرفت ،او قسمتی ازدرخت بید مزبوررادرآنجا به شکل کفش درست کرد ، هر روز به آن کفش خیره می شد وافسوس می خورد. کلمۀ جوو شه(足下) یعنی زیر پا وزیردست که شاه خودرادرمقابل عظمت آقای جی زی تیا چنان نشان می دادازاینجاآمده . مردم درزمان قدیم به افراد زیردست وافراد مقامات بالابه مردم زیردست چنین می گفتند . سال آینده شاه جین ون گو وهمراهان و ملازمان او لباس عزاداری پوشیدند و به بالای کوه رفتند برای عزاداری. وقتی آنها پا ی پیاده به قبر آقای جی زی تیا رسیدند دیدند آن درخت بید دوباره زنده شد،هزاران برگ بید برسرقبر وبه زمین ریخته و همراه با باد می رقصیدند. شاه جین ون گو به درخت بید نگاه کرد مثل این که آقای جی زی تیا را دید. او جلوی قبرش رفت و یک شاخه درخت بید کند و حلقه وار بر سرخودش زد ، بعد از زیارت شاه جین ون گو این درخت بید به نام درخت بید چینگ مینگ نامیده شد. و یکم اپریل که این واقعه اتفاق افتاده بود به عنوان عید چینگ مینگ نامگذاری شد که این روز در مملکت تعطیل عمومی است.
دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد