شعری از وحشی
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهی بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
کوی تو که باغ ارم روضهی خلد است انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم
صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن گر میوهی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم
سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم
+ نوشته شده در ساعت توسط
|
دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یزد